تبليغاتX
پاتوق

تاريخ: جمعه 1386/07/13 ساعت :0:21
پارسال همین موقع ها بود

رفتیم مسجد محل ، مامان میگفت هوا سرد هست و من سرما میخورم نمی خواست باهاش برم میگفت تو خونه احیا نگه دار

اما من رفتم، می خواستم هر طور که شده برم دعا کنم ، گریه کنم ، میخواستم هر وری که شده صدام و به گوش خدا برسونم

رفتم

گریه کردم

نمی دونم به گوش خدا رسید یا نه اما من کلی سبک شدم...!

همون موقع عهد کردم تا سال بعد کمی توشه گناهم و کمی سبکتر نگه دارم

حالا یه سال میگذره ، راستی کوله بارم گناهم خیلی سنگین هست ، کلافه هم هستم × یه جایی میخوام بازم گریه کنم ، میخوام سبک شم ، اما...

نمی دونم خدا انگار باهام قهر کرده

خدایا بازم توبه شکستم؟

مگه نگفته بودی صد بار اگر توبه شکستی بازا

ببینم میخوام بیام اما...

اما روم نمی شه ، قسمتم نمیشه ، اشکام انگار خشکیدن

احساس میکنم خدا صدام و نمی شنوه

یا نه من صداش نکردم

مثل قبلها صداش نکردم

خدایا  چرا من اینجوری شدم

داره از خودم بدم میاد

خدایا کمکم کن

امشب شب آخر هست ، می خوام امشب صدام و بشنوی

خدایا اگر گناهانم را به رخم بکشی، من هم عفو و بخششت را به رخت میکشانم

حرفی ازآیهان - مهر | موضوع: | + |
All Rights Reserved 2005-2006 © by nazkhanom65.Blogfa.com
The Template Designed By Ayhan Mehr @ www.ayhan-mehr.blogfa.com